دوهفته نامه سرو کاشمر

همراز (پاسخ به سوالات شما توسط خانم دکتر عاصمی)

1-      باسلام خدمت مجله خوب سرو کاشمر و خانم دکتر و پرسنل گرامی . پسری دارم 17 ساله که یک سال است ترک تحصیل کرده و بقول خودش دنبال کار می گردد ،به تازگی در برنامه تلویزیونی به والدین بچه های ترک تحصیل کرده هشدار می دادند و من هم کمی به پسرم مشکوک شده ام ، اگرچه این مسائل از فرزندان من بعید است ومن خودم تحصیل کرده هستم .اما میخواهم بی گدار به آب نزنم و اوضاع را خراب نکنم .لطفا نشانه های لازم را بگویید. متشکرم

سلام علیکم .ضمن تشکرمتقابل ازشماخواننده خوب ،به عرض می رساند تغییرات زیر علائم هشداردهنده است :

  • تغییرساعت خواب و بیداری . جوان دیرتر میخوابد و دیرتر بیدار میشود.
  • تمایل به گوشه گیری
  • همنشینی با افراد جدید ومشکوک
  • تغییرات ناگهانی در خلق و خوی به صورتی که از حالت افسردگی و عصبانیت ناگهان به فردی شوخ و سرحال تبدیل میشود.
  • قفل کردن در اطاق خود وقتی که در خانه نیست.
  • کاسته شدن از وزن و تغییر رنگ چهره
  • بی اعتنایی نسبت به سرو وضع و نظافت خود .
  • چرت زدن .
  • پرحرفی و اظهار مطالب بی مورد
  • فرار از کارهای بدنی

ضمنا یادتان باشد اعتیاد بلایی اسیت که پیر و جوان ، غنی و فقیر ، باسواد و بی سواد را نمی شناسد و می تواند همه را به دام خود بیاندازد . از دعای فراوان در حق فرزندتان غافل نشوید.

 

2-      سلام خانم دکتر .خسته نباشید. من یک مدرس آموزش خانواده آموزش و پرورش هستم .مایلم در مورد نوجوانان خجالتی مطالبی بفرمایید که قابل بحث در جلسات اولیاء باشد . متشکرم

باسلام و ارادت خدمت شما بزرگوار و تشکر از حسن تواضع شما.

 ابتدا لازم است دقت کنید که خجالت نشانه ای از احساس حقارت است .احساس حقارت از ارزیابی نادرست خویش سرچشمه می گیرد.این احساس وقتی پیش می آید که فرد خود را پایین تر از سطح مطلوب ببیند و تصور کند که به آنچه که خود را شایسته آن می داند نرسیده است .احساس حقارت بوسیله خانواده ، گروه همسن و جامعه ایجاد می شود.خانواده نقش مهمی در ایجاد این احساس دارد .وقتی فرد در خانه تحقیرشود،احساس بی ارزشی می کند.مدرسه پس از خانواده عامل مهمی در شکل گیری احساس حقارت است .چنانچه محیط مدرسه رقابت آمیز باشد و دانش آموز با سایرین مقایسه گردد وتحقیر شود ممکن است خود را ناتوان بپندارد و در نتیجه احساس حقارت کند .احساس حقارت در فرد دارای نشانه های زیر است :

  • نسبت به انتقاد دیگران حساس است .
  • خود را هدف همه انتقادها می داند.
  • از مردم کناره گیری می کند.
  • بیش از اندازه از دیگران چاپلوسی میکند.
  • در موارد رقابت آمیز واکنش های نامطلوبی نشان می دهد.
  • دیگران را تحقیر می کند .

 

3-      سلام . از راهنماییهایتان تشکرمی کنم . خواهرزاده من که در بندرعباس ساکن است در کانون اصلاح و تربیت نگهداری می شودو 16 سال دارد ، مادرش می گوید گفته اند پسرتان ضداجتماعی است .لطفا توضیح دهید .

سلام علیکم . رفتار ضد اجتماعی یا ( سوسیوپات ) اگر از 15 سالگی آغاز شود سه تا یا بیشتر از خصوصیات زیر باید در فرد دیده شود :

  • غیبت از مدرسه (به استثنای سال آخر ،حداقل پنج بار در سال )
  • اخراج دائم یا موقت از مدرسه بخاطر رفتار نامطلوب
  • فرار شبانه از خانه (حداقل دوبار )
  • دروغگویی مداوم
  • روابط مکرر نامشروع جنسی
  • استفاده مکرر از مشروبات الکلی و اعتیاد
  • دزدی
  • آغاز به نزاع و دعوا
  • قانون شکنی مداوم در خانه یا مدرسه
  • نمرات درسی کمتر از حد انتظار یا سطح هوش فرد
  • خرابکاری و آسیب رسانی عمدی

موفق و سربلند باشید .

+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 11:40  توسط   | 

همه ابعاد زندگی را در نظر بگیریم

فضای مجازی قدرت بی نظیری را پیش روی بشر امروز قرار داده است . سرعت، دقت و افزایش اطلاعات در این فضا موضوعی است که تصور آن تا چند دهه پیش قابل تصور نبود.

البته بحث ما در اینجا قدرت فضای مجازی نیست. موضوع این است که در این فضا بحمدا.. شرایط استفاده از اکثر مطبوعات آماده است. دیگر نیاز نیست برای تهیه آرشیو یک روزنامه بایگانی عریض و طویلی داشته باشید. با یک کلیک بایگانی روزنامه روی صفحه مانیتور برایتان باز می شود.

حال فرض کنید مدتی است به مطبوعات و رسانه های دیداری و شنیداری دسترسی نداشته اید و می خواهید نگاهی به روزنامه ها بیندازید . برای آن که کنجکاویتان برطرف شود. از هر روزنامه چند تاریخ را باز می کنید و با خودتان می گویید خوب است به آرشیو ماهانه یا دو ماه قبل این روزنامه ها هم نگاهی داشته باشم. اکنون صفحات جلو شما باز است. یک دفعه متوجه می شوید همه تیترها حول چند محوربرنامه هسته ای و مذاکرات، تخلفات مالی دولت قبل، فیلترینگ شبکه های اجتماعی و کاربرد یا عدم کاربرد ماهواره متمرکز شده است.

با دقت بیشتر که بررسی می کنید می بینید به موضوعاتی مثل زلزله ، کمبود ذخایر آبی ، سقوط هواپیما و دیگر موضوعاتی که در زمان خود برای مردم یک پدیده مهم تلقی می شده کمتر پرداخته شده یا از کنار آن عبور شده است. موضوعات اقتصادی و اجرایی و توجه به توسعه و انجام پروژه های ملی و عمرانی کم رنگ است. معضلات اجتماعی و روانشناختی گویا به فراموشی سپرده شده است.

بعد به تعریف سلامت از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت برمی گردید که می گوید:« انسان سالم انسانی است که از نظر جسمی سالم، از نظر فکری بی عیب، از لحظ روانی شاد، از لحاظ اجتماعی فعال، از جنبه سیاسی آگاه ، از نظر اقتصادی مولد و از نظر فرهنگی مسئول باشد.» با خود فکر می کنید آیا ما به همه این جنبه های زندگی  توجه داریم یا تک بعدی به موضوعات می پردازیم. درست است که باید از جنبه سیاسی آگاه باشیم و روزنامه ها و رسانه ها هم تمام تلاش خود را به این بعد معطوف داشته اند ، اما آیا نیازی به پرداختن به دیگر جنبه ها و ابعاد زندگی نداریم.؟ آیا عدم توجه به دیگر ابعاد زندگی تبعات منفی برایمان به بار نخواهد آورد؟ آیا ما سیاست زده شده ایم و سیاست زدگی را به همه عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تسری داده ایم؟ البته این یک بررسی فردی است و به تبع مشکلاتش به فرد برمی گردد. حال اگر مسئولان نیز دچار چنین مشکلی شوند مثلا با مشکلات نهاد خانواده سیاسی برخورد کنند . اقتصاد ، مسکن ، محیط زیست، فرهنگ و هنر ، کار و بیکاری

را سیاست زده کنند  بدیهی است که معضلات آن هم قابل پیش بینی است. مسلم است که رشد صرف یک بعد و عدم توجه به ابعاد دیگر موجود عجیب الخلقه می سازد و باید برای به وجود نیامدن چنین موجودی تدبیری اندیشیده شود. گاهی گفته می شود  برای رفع این مشکلات نیاز به راه اندازی کمپین های بزرگ فرهنگی داریم که بانی آن ها خود مردم باشند و نسبت به رفع نقاط ضعف مان تلاش کنند . سخت هم نیست . از یک جا باید شروع کنیم .

بیهوده نیست زمانی شخصیتی مثل افلاطون که استاد خطابه و سخنوری است افراد را از گفتن شعر منع  کرده و برای شعر گفتن قوانینی تعیین کرد . می توان گفت وی زمانی به این امر مبادرت کرد که یونان را سخنوری و شعر احاطه کرده بود و افراد به وسیله فن سخنوری همدیگر را محکوم کرده و هر کس در این فن تواناتر بود از دیگران پیشی می گرفت. رشد تک بعدی می رفت زندگی را در یونان مختل سازد. بله آنچه افلاطون را واداشت تا به هنر خود پشت پا بزند اعتقاد به برتری عقل و منطق بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 20:12  توسط   | 

همراز (پاسخ به سوالات شما توسط خانم دکتر عاصمی)

1-      زنی 28 ساله هستم . 2 ساله از همسرم جدا شدیم دخترم با پدرش زندگی می کند. حدود یک سال پیش پدرش ازدواج کردو من بیست روزی یکی دو روز دخترم را می بینم . او از امسال وارد مدرسه می شود. سوالم این بود چطور با او رفتار کنم که به درسش لطمه نخورد؟

 

سلام . تربیت کودکان طلاق ، هماهنگی بیش از حد پدرومادر را می طلبد. چگونگی برخورد پدرومادرها با طلاق ، در چگونگی عملکرد فرزندانشان چه در زمان حال چه آینده تاثیر بسزایی دارد.امیدوارم علاوه بر جنابعالی ، همسر محترمتان نیز این پاسخ را مطالعه کنند.

 

 

  • درحضور کودکتان برخورد مثبت و آرامی داشته باشید
  • درصورت امکان توجه کنید که تماس و ارتباط فرزندتان هم باشما و هم با همسر سابقتان مرتب و زیاد باشد . کودک نه تنها از دیدار مرتب و گرم و امن والد غیر سرپرست خوشحال می شود بلکه از مکالمات تلفنی با آنها نیز لذت می برد حتی اگر کوتاه باشد .
  • وقتی فرزندتان نزدیک به سن بلوغ باشد ، شما و همسر سابقتان باید همیشه در دسترس فرزندتان باشید تا هروقت بخواهد یا نیاز داشته باشد بتواند با شما گفتگو کند .
  • هرگز در حضور فرزندتان از همسر سابقتان بدگویی و انتقاد نکنید .
  • میان خود و همسر سابقتان هماهنگی برقرار کنید . یادتان باشد کودکان طلاق گاهی بدقلق می شوند و بدرفتاری از خود نشان می دهند . مثل حرف نشنوی بر سر موضوعاتی مانند وقت خواب ، منبع رفت و آمد ، انجام تکالیف درسی ، رفتارهایی چون عصبانیت ، پرخاشگری ، فریاد کشیدن ، گریه سردادن و اقدامات خشن نسبت به والدین .
  • به رابطه کودکتان با پدرش احترام بگذارید.
  • از پرستار ، مربی یا آموزگار فرزندتان در مورد رفتارها یا یادگیری او پرس و جو کنید .

 

 

2-      سلام . خسته نباشید .آیا کسانی که کودکی را به فرزندی قبول کرده اند باید به کودکشان بگویند فرزند آن خانواده نیست یا نه ؟ اگر آری ، بهترین و مناسبترین سن برای گفتن این موضوع به انها چه سنی است ؟

 

سلام و ارادت خدمت شما دوست عزیز . متاسفانه بسیاری از خانواده هایی که کودکی را به فرزندی قبول می کنند،برای اینکه هیچ کس از این موضوع مطلع نشود،خانه شان را تغییر می دهند یا ارتباطشان را با همسایه ها،اقوام و هرکس دیگری که از فرزندخواندگی کودکشان اطلاع دارد، قطع می کنند.این در حالیست که بعد ها وقتی بچه بزرگ می شود،بالاخره این موضوع را می فهمد و آن وقت است که همه ی باورها و اعتمادش رانسبت به همه چیز و همه کس از دست می دهد.

بنابراین اصل گفتن واقعیت به کودک،مسئله ای انکار ناپذیر و پذیرفته شده است.

مسلما در سنین پایین یک تا سه چهار سالگی،نباید و نمیتوان این موضوع را بیان کرد چرا که بچه ها در چنین سن و سالی توانایی فهمیدن این موضوع را ندارند.اما در سنین شش،هفت سالگی که بچه به درک،دانایی و شعور متوسط و معقولی رسیده است،حتما باید این موضوع به کودک گفته شود.البته نه به این صورت که "تورا از سر راه پیدا کردیم"یا"کسی تو را نمی خواست" یا"والدینت،والدین مناسبی نبودند" و حرف هایی از این دست،بلکه باید در این باره به شیوه ای کاملا ظریف گفت و گو شود؛مثلا ابتدا آلبوم عکس های خانوادگی را به کودک نشان می دهند،بعد داستان هایی از حیوان ها و گل ها برای بچه ها تعریف می کنند، مثلا می گویند دو خرگوش و یا دو گل باهم زندگی می کردند و پس از مدتی یک خرگوش یا گل دیگر را آوردند و بزرگ کردند.بعد از همه ی این مقدمه چینی ها اصل مطلب را تعریف می کنند.والدین این بچه ها توجه کنند که ممکن است فرزند خوانده شان،ممکن است برای مدتی غمگین و ناراحت باشد،اما به مرور زمان،این ناراحتی برطرف می شود و فرد به حالت عادی باز می گردد و حتی از آن خانواده تشکر هم خواهد کرد.به علاوه،با گفتن واقعیت،یک خانواده مجبور به تغییر مکان و پنهان شدن نیست و از کار خود شرمنده و خجالت زده زده نخواهند بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 20:38  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر